آخرین هفته خرداد پرحادثه بود. عده ای بیانیه دادند، گروهی به خیابان ریختند، معدودی به آتش کشیدند، سیاسیون لابی کردند، جماعتی عافیت را در سکوت دیدند، اهل مطبوعات – به صواب و ناصواب- قلم زدند و خلاصه هر کس در این میان از ظن خود وارد میدان شد.(بگذریم از آنان که ایستادند و نظاره کردند تا دریابند جهت باد را)
اما در این میان گروهی به پاخاستند. نه به چپ نگریستند و نه به راست پیچیدند؛ اهدنا الصراط المستقیم…
مردکی آنان را با «گارد جاویدان شاه» مقایسه کرد و ابلهی «چماق به دستشان» خواند اما چه باک که دل مردان خدا دریاست و صورت آبی دریا با آب دهان ناپاکان، مکدر نمی شود.
بگذار بگذریم از بوق و کرناهای خارجی در تهمت زنی و شماتت مجاهدین راه خدا که اگر زوزه ای جز این از بی بی سی و عمو سام و اسرائیل بر می خاست، جای تعجب داشت و اهل جهاد باید در جنس تار و پود پیراهن خاکی خود شک می کردند.
روباه پیر، یگانه دشمن خود را خوب شناخته است. زوزه ات بلندتر باد که می دانی و می دانیم آتش ایمان کدامین مردان می سوزاندت.
***
این بار خوان جهاد را نه در بیابان های فکه که در خیابان های پایتخت انداختند و برای او که جمجمه اش را به خدا عاریت داده، آتش سنگرهای مثلثی و آشوب میدان ونک تفاوتی ندارد که از قضا طراحان آن آتش و این آشوب جز فرزندان ناخلف بنی اسرائیل نیستند. میدان هفت تیر و سه راهی شهادت تفاوتی ندارند که عالم محضر خداست.
مگر نگفته اند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا؟ و اینگونه است که چهارراه کالج کربلا می شود و حسینیان و یزیدیان در برابر یکدیگر می ایستند.
سال 61 هجری روباه صفتان برای توجیه خونخواری گرگها، به سپاه اهل حق نسبت خارجی دادند و امروز هم به آنان که جان خود را در این شهر بی خاکریز بر دست گرفته اند همین نسبت را می دهند. چه جای تعجب که روباه پس از 1400 سال هم روباه است، با همان حقه های قدیمی. فقط پیرتر شده است.
طوفان فروکش کرده است و روباهان در تدارک حیله ای دیگر به سوراخ خود خزیده اند. این سوی میدان صف شیر مردان بسیج آماده و هوشیار ایستاده اند با پیکر غرق در خون هشت برادر خود. خوشا آنان که در این میدان برگزیده شدند.
خون اين جوانمردان دامن آنان را خواهد گرفت كه در سخن ادب مرد را به از دولتش مي دانستند و در عمل براي رسيدن به كرسي دولت، خون سياووش ريختند.
بهشت گوارای سياووشان باد.