تبليغاتX
کانال ماهی

"اهل حقیقت مقیمان کوی میخانه اند و شعر،جرعه ای است از آن شراب روحانی که بر خاک افشانده اند."

*شهید آوینی*

 

یکی از ویژگیهایی که گویا با نژاد ما ایرانیان پیوند خورده است علاقه به شعر است و کمتر کسی را می توان یافت که به این هنر آسمانی علاقه نداشته و سر و کارش به آن نیفتاده باشد.

شعر دنیایی است که از هزاران دریچه می توان به آن نگریست و این مجال کوتاه تر از آن است که بنده با این بضاعت اندک حتی بخواهم روزنه ای بگشایم.

تنها نکته ای کوتاه و آن اینکه اگر شعر در کلیت خویش آدمی را به آسمان نزدیکتر نکند پس تفاوت آن با دیگر سرگرمی هایی که تنها هدفشان التذاذ است،چیست؟

نقل می کنند شهید آوینی که خود دست و دلی در شعر نیز داشته،پیش از انقلاب تمام شعرها و دست نوشته هایش را در چند گونی(فکر نمی کنم کل نوشته های ما یک پلاستیک دسته دار هم شود!) ریخته و می سوزاند و در بیان علتش می گوید آنها حدیث نفس بودند!

یک شب آتش در نیستانی فتاد...

تا هفته دیگر...یا حق.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 15:53 توسط م.عابر

"کره زمین خسته است.بشر بعد از قرن ها زمین گرایی و خود پرستی احساس می کند که نیازمند عالم معناست.او این عالم را دوباره باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت."

*شهید آوینی*

 

این سخن شهید آوینی پیش و بیش از آنکه متناظر با احوال جامعه ایرانی باشد،نظریه ای جهانی است که ما به علت اطلاعات ناکافی و بعضا ناصحیح از اوضاع دیگر جوامع بخصوص کشورهای غربی و به اصطلاح مدرن،شاید نتوانیم آنچنان که باید عمق آن را درک کنیم اما "آب دریا را اگر نتوان کشید/هم به قدر تشنگی باید چشید"و از همین رو چند سطری می نگارم هر چند می دانم حق مطلب بیش از اینهاست.

قبل از هر چیز لازم می بینم به نکته ای کوتاه اشاره کنم.شاید بپرسید چرا غرب را "به اصطلاح مدرن" خواندم.اگر "مدرن" را به معنای پیشرفته از لحاظ تکنولوژی فرض کنیم من نیز به مدرن بودن آنان معترفم، اما یکی از کلاه های بزرگی که سر بشر امروز گذاشته اند این است که مدرنیته را مترادف با خوشبختی معرفی کرده و به خورد ما داده اند.

نسبت"انسان معاصر" و "مدرنیته" و "خوشبختی" خود بحث مفصلی است که اگر عمری باقی بود به آن خواهم پرداخت.هدف از ذکر این نکته آن بود که دوستان، نگارنده را به ضدیت کورکورانه با غرب متهم نسازند.

*******

هر روز صبح قبل از ساعت6 در آن سه راهی کذایی و شلوغ که منتظر سرویس می ایستم آدمهایی را می بینم که به سرعت می روند و بیشتر انگار در حال دویدنند.بعضی ها هم که دیرشان نشده می ایستند و نگاهی به روزنامه ها می اندازند.خیلی هایشان دیگر چهره هایی آشنا شده اند.هر روز با دیدن این رفتن ها که هیچوقت تمامی ندارد از خود می پرسم "چرا؟"

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

                                          که چرا غافــــــــــــــل از احوال دل خویشتنم

ز کجـــــــــا آمده ام آمدنم بهر چــــــــــــه بود

                                          به کجا می روم آخر ننمایی وطـــــــــــــــــنم

آیا این آدمها هم از خود می پرسند و اصلا می دانند به کجا می روند؟اما انگار دنیای امروز "چراگاهی" است که جایی برای "چرا" ندارد.باید دوید و دوید و اگر لحظه ای بایستی و از خود بپرسی چرا، از دیگران باز خواهی ماند.

جالب آنکه هر چه بیشتر می دوی مقصد دورتر می شود و اضطراب نرسیدن بیشتر.یک روز صبح از خواب بیدار می شوی و به اداره می روی.30سال بعد هم صبح ها از خواب بیدار می شوی و بازهم به اداره می روی و تنها تفاوتش این است که شاید یکی-دو طبقه اتاقت بالا و پائین شده باشد و "ناگهان بانگ برآید خواجه مُرد." و اگر خیلی کله گنده باشی آگاهی ترحیمت در یک از صفحات روزنامه کنار بقیه چاپ می شود.آنهم فردا مثل خودت می میرد.

نمی خواهم نوستالژیک بازی دربیاورم و شروع کنم به آه و ناله که بله ما همه قربانی این سرنوشت محتوم غفلت عصر جدیدیم و خوش به حال روستایی ها که در هر روز صبح با صدای خروس از خواب بیدار می شوند و شیر بُز می خورند.

از قضا فکر می کنم آدم اگر کمی زرنگ باشد این شهر نشینی با همه زرق و برقش می تواند دست خیلی چیزها را روکند و پوچی ها را آشکار سازد و بدون شک ارزش این خودآگاهی بسیار بیشتر خواهد بود.

آری بشر امروز به عالم معنا احساس نیاز می کند اما کمپانی هایی که بقایشان به تحمیق و تحمیر انسان وابسته است بیکار ننشسته و مصنوعات خود را به خلایق  قالب می کنند.چینی ها برای غرب وسایل و اسباب شهوترانی می سازند و برای ما تسبیح و ساعتِ اذانگو!

هر چه عطش معنویت بیشتر شود جنس تسبیح ها و صدای ساعت ها نیز دلفریب تر خواهد شد و اینگونه است که آینده شاهد نبرد "معنویت علیه معنویت" خواهد بود.معنویت شیطانی در برابر معنویت الهی.

تا هفته دیگر... یا حق.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 16:45 توسط م.عابر |

"اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند،خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند،دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد."

*شهید آوینی*

 

انسانها در مواجهه با محیط اطراف خود دو راه در پیش دارند.یا رنگ و بوی محیط را به خود گرفته و به قول معروف در آن حل شده،سازگاری می یابند و برای رسوا نشدن همرنگ جمعت می شوند و یا محیط را تحت تاثیر آرمانها و افکار خود قرار می دهند.

ناگفته پیداست که اغلب راه اول را گزیده و می پیمایند چرا که راهی است امتحان پس داده و آنقدر در آن رفته اند که هموار گشته است اما راههای جدید به تناسب آرمان افراد صعب العبورند و قدم نهادن در آن صفات و لوازمی را می طلبد.

بی شک آنان که در پی یک زندگی بیدغدغه،روزمره و مرفه هستند نمی توانند دست به تحول بزنند چرا که قبل از تغییر محیط باید خود را تغییر داد و به جهاد با بسیاری از امیال و خواسته های نفسانی پرداخت.

عبور از عادات و خطوط هنجاری جامعه که در مواردی ریشه در هیچ لزوم و منطقی نیز ندارند خالی از مخاطره نیست چرا که فرد تحول آفرین برخلاف مسیر توده حرکت می کند و همین به اندازه کافی حساسیت زاست و اتفاقا هنر نیز در همین است چرا که "ماهی های مرده هم می توانند در مسیر رود حرکت کنند."

"به خلاف آمد عادت بطلب کام که من       کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم"

البته ذکر یک نکته در این بحث ضروری به نظر می رسد و آنهم اینکه هرگونه "خلاف آمد عادت"را نمی توان لزوما مایه سعادت دانست و عدم توجه به اسباب و صفات ملزوم، معیار شکنی را به میانبری برای گمراهی و شوربختی مبدل می کند.

معیار شکنان باید صفات متعددی داشته باشند که به نظر می رسد اولین آنها عدم  تعلق و وابستگی است که این خود می تواند بسیاری از دیگر صفات را همچون شجاعت،ژرف نگری،مناعت طبع،وارستگی و...را به دنبال آورد.ناگفته پیداست که کمتر کسی زحمت و جرات پیمودن این راه را به خود می دهد و از همین رو یافتنشان دشوار است.

در کتاب"مجانی الادب"آمده است:مردی شنید که یک نفر صدا می زند:کجایند کسانی که از دنیا می گذرند و در جستجوی آخرت هستند؟به او گفت:جای آنها را عوض کن،دست روی هر کسی می خواهی بگذار!

دیگر اینکه باید توجه داشت که توکل شرطی اساسی در این وادی است چرا که انسان ساختار شکن به جزیره ای ناشناخته پای می گذارد که هر قدمش می تواند روی چاهی گذاشته شود اما چه کسی به سوی حقیقت رفت و از نور آن بی بهره ماند؟

"تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است       راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش"

و آخرین نکته از هزار و یک نکته ظریف این ماجرا:"بی پیر مرو تو در خرابات"

تا هفته دیگر...یا حق.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 14:25 توسط م.عابر |

یکی از هزاران مشکلی که گریبان بشر امروز را گرفته،سطحی زدگی و نداشتن عمق است.این عدم عمق تقریبا به تمام زوایای زندگی رسوخ کرده است.از فکر و اندیشه تا مسائل کوچک و به ظاهر کم اهمیت.این بی عمقی و سطحی زدگی تا جایی است که حتی اصحاب فکر و قشر روشنفکر جامعه را به وادی روزمرگی کشانده است.البته قصد آن ندارم این موضوع را به همه نسبت دهم اما تجربه نشان می دهد آنان که غیر از اینند، آنقدر در اقلیتند که می توان سطحی زدگی را بیماری همگانی نامید.

انسان امروز همانقدر که در اعتقاداتش سطحی است ،بی اعتقادی هایش هم عمقی ندارد. به راستی ما چقدر به اعتقاداتمان اعتماد داریم و درباره آنها اندیشیده ایم و چقدر برای رد کردن آنچه نپذیرفته ایم استدلال داریم.

علامه استاد حسن زاده آملی در شرح زندگی خود می گوید چنان در اعتقادات خود شک کردم که دو بار از دین خارج شدم و بازگشتم.آری که تا شک و سوال و دردی نباشد، یقین و جواب و درمانی نخواهد بود.

جالب آنکه این سطحی زدگی آدمی خود بسیار عمیق و گسترده است و عوامل گوناگونی در گسترش و عمق بخشی به آن دخالت دارند که حداقل در این مجال قصد پرداختن به آنها را ندارم.

متاسفانه در این مدت مشاهده کردم اغلب وبلاگهای مذهبی و مرتبط با مباحثی چون شهدا و جنگ و...نیز تنها به لایه ای رویین اکتفا کرده و زحمت غور و کشف به خود نمی دهند.

دنیای اینترنت،دنیای سرعت مجازی است و این از بزرگترین دامهایی است که بشر را در آن انداخته اند.برای اندیشیدن باید وقت صرف کرد.دقیقه ها، ساعتها، شبها،روزها،هفته ها،ماه ها،سال ها و چه بسا یک عمر.اما گویا در این دنیای مجازی جایی برای نشستن و اندیشیدن نیست.از این سایت به آن وبلاگ.از آن پیوند به این مطلب.این را دانلود می کنی،آن را ذخیره می کنی ...پیوسته و با سرعتی سرسام آور باید پیش راند.غافل از آنکه، این به ظاهر پیش رفتن،فرو رفتنی بیش نیست.

یکی از معدود کسانی که بر خلاف این جریان غفلت زا، شنا کرد و به سرچشمه حقیقت رسید سید شهدای اهل قلم،سید مرتضی آوینی بود.به امید پروردگار متعال،یاری نفس قدسی خود آن شهید و همراهی شما دوستان قصد دارم از این پس به صورت هفتگی قطعاتی از شیوه اندیشه و زندگی و نظرات وی در مورد مسائل مختلف را در وبلاگ قرار دهم.

اندیشیدن در مورد سید مرتضی و جهانبینی او فرصتی است برای رهایی از این هجوم سطحی زدگی و بی عمقی روزمره که به عادتی مالوف تبدیل شده است.

گویا بشر امروز را به بیدردی و بی رنجی عادت داده اند و برای همه چیز اسانس و طعمی مصنوعی ساخته اند.آب پرتقال را بوجود آوردند تا زحمت کندن پوستش از دوش آدمی برداشته شود غافل از آنکه قسمتی از لذت خوردن پرتقال در نگاه و لمس و پوست گرفتن آن است و وقتی خوردن پرتقال زحمت دارد چگونه اندیشیدن بی رنج و زحمت باشد؟

تفکر،درد به همراه خود می آورد و برای این نیز فکر کرده اند.تفکر مجازی.اندیشیدن به مباحثی که نه تنها هیچ دردی نمی آفریند بلکه انسان از آن لذت هم می برد. البته باید همین جا به نکته ای اشاره شود و آن اینکه در این دنیای مجازی که برای خود ساخته ایم و برایمان ساخته اند،مفهوم درد و لذت نیز مانند بسیاری از دیگر مفاهیم احتیاج به بازنگری و تاملی جدی دارد.به راستی درد واقعی چیست؟و لذت واقعی؟

حضرت زینب(س) در غروب عاشورا پس از آن همه بلا و مصیبت می فرماید: چیزی جز زیبایی ندیدم!

مگر نه آنکه آدمی از زیبایی لذت می برد.حال چگونه بلا منشا لذت می شود و کربلا سرچشمه آن؟وچرا:

هر که در این درگه مقرب تر است            جام بلا بیشترش می دهند

آری در این فرصت قصد پاسخ به سوال و فرونشاندن دغدغه ها نیست.مرور و بررسی تفکر شهید آوینی مجالی است برای طرح سوال و کانال ماهی ادعای پاسخ ندارد که فهم کوتاه و عقل ناقص بنده کجا و معانی دقیق و نکات ظریف کجا!

اینجا محل تشنگی است که تشنگی آب است و آب تشنگی.

"آب کم جو تشنگی آور به دست            تا بجوشد آبت از بالا و پست"

بسم الله الرحمن الرحیم...

تا هفته دیگر...یا حق.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 20:9 توسط م.عابر |